من امید هستم

درخواست حذف این مطلب
من امید هستم شمع اول : من صلح هستم تا بحال نتوانسته ام مدت زیادى روشن بمانم. این را گفت و خاموش شد. شمع دوم: من ایمان هستم و معلوم نیست تا کی روشن باشم . او سپس به آرامی خاموش شد. شمع سوم: من عشق هستم، ى ارزش مرا نمى داند. بسیارئ نمیدانند من در زندگى چه نقشی دارم. او نیز ناگهان خاموش شد. کودک کنار شمع ها نشست و با گریه گفت: چرا رفتید؟ چرا تنهایم گذاشتید؟ چرا خاموش شدید؟ اینجاست که شمع چهارم به صدا درآمد و گفت :گریه نکن ، ناراحت نباش، تا من روشن هستم تو می توانی شمع هاى دیگر را با من روشن کنئ! من امید هستم